برای مسافر کوچولوی قلبم ...
دریا به دریا
ساحل به ساحل
تا اوج رویا
تا بی نهایت بال و پر من
سفر همیشه همسفر می خواد
دل کندن از غم بال و پر می خواد
بال و پر می خواد
سفر همیشه همسفر می خواد
دل کندن از غم بال و پر می خواد
بال و پر می خواد ...

خدايا من عاشق تو هستم و به تو نياز دارم
همينک به قلبم بيا ...

تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب عذاب و انتظار من
تو را نگاه میکنم که دیدنی ترین توئی
و از تو حرف میزنم که گفتنی ترین توئی
من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود
تو را ادامه میدهم همین ترانه میشود
کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس
که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس ...

پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را ...

یه کلبه دور از همه کس واسه من و تو واسه ما
يه جاي دنج و خلوتي يه جايي دور از آدما
يه باغچه از گلاي رز بارون پشت پنجره
آتيش و چاي تازه دم رفتن تا اوج خاطره
من و تو و صداي باد يه زندگي شاد شاد
بهت بگم دوستم داري بهم بگي خيلي زياد
مرغ و خروس و مزرعه يه زندگي سبز و پاك
شيرين ترين روزاي عمر باشيم به هم ديگه هلاک
مهمونمون باشن گلا قناريا و بلبلا
همسايه هامون سبزه ها اقاقيا و سمبلا
صاب خونمون خداي خوب اون كه هميشه ياور
هلاهل زندگيش هر كي كه از اون غافله
خداي من تو ميدوني دلم به تو بسته شده
خودت ميدوني كه دلم از زندگي خسته شده
مدد كن اي خداي خوب اين همه خواب به آب نشه
آرزو هاي شيرينم به تلخي سراب نشه ...

نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری
نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری
نرو آه نرو
نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری ای من نرو
آه نرو نرو نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم
تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی نرو
آه نرو نرو
بری جواب روزاتو چی میدی
حرفای مارو تو گوش کی می گی
تو میدونی توی این بچه بازی
من و تو هر دو بازنده ی بازی
نرو که رفتنت صلاح ما نیست
ببین جدایی تو نگاه ما نیست
نرو نذار بگم عشق یعنی حسرت
نذار که این تمنا بشه نفرت
نرو...

نميخواستم مثل اشکاش يه روز از چشماش بيفتم
ندونستم زيرپاهاش سنگي بي قيمت و مفتم
آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه
واسه فریاد غرورم بال پرواز صدام شه
چي شده اونهمه احساس اينو هرگز نمي دونم
ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم
گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه
واسه سرسپردگیهاش ديگه لايقم بدونه
اما امروز يه غريبست که فقط به من ميخنده
دل و ديوونه مي دونه در رو ديوونه ميبنده
چي شده اونهمه احساس اينو هرگز نمي دونمديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم
نمیخوام عاشق بمونم ...

سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشيمانم کرد ...

پيش از سحر تاريک است
اما تا کنون نشده که آفتاب طلوع نکند
به سحر اعتماد کن...

تقصير دلم نيست تصوير تو زيباست
تو را من چشم درراهم...

تويي که عشقم واز نگاه من مي خوني
تويي که تو تپش ترانه هام پنهوني
تويي که هم نفس هميشه آوازي
تويي که آخر قصه من ومي دوني ...


چه زيباست به خاطر تو زيستن
چه زيباست براي تو ماندن
چه زيباست به انتظار تو نشستن ...

نازنینم نازنینم
گریه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
نبود هیچ غروبت
غمناک ....

یک صندلی کنار رویاهایم
از آن توست
بنشینی یا بروی ....

خدايا من عاشق تو هستم و به تو نياز دارم
همينک به قلبم بيا ...

لب دريا رو به موجها روي نيمکت تک و تنها
توي رويا با خيالت زندگي رو زنده هستم
لب دريا عين موجها باز به يادت مي خروشم
تا بفهمي خيلي وقته اينجا منتظر نشستم
لب دريا انتظارت چه قشنگه
همه عمر انتظارت چه قشنگه
دريا بازم منو فرياد مي زنه مي گه خشکي جاي موندن ديگه نيست
بيا دريايیشو تا ماهي باشيم آخه ماهي توي آب زندوني نيست
لب دريا انتظارت چه قشنگه
همه عمر انتظارت چه قشنگه ...

نيمه شب از خوابم پا مي شم
نيستي پيشم باز ديوونه مي شم
دوري تو تيشه زد به ريشم
نيستي پيشم ...
بي همگان به سر شود بي تو به سر نمی شود
داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود
بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود ...
![]()
دهانت را مي بويند
مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي بويند
روزگار غريبي ست نازنين
و عشق را کنار تيرک راهبند تازيانه مي زنند.
عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
در اين بن بست کج و پيچ سرما آتش را
به سوختبار و شعر فروزان مي دارند.
به انديشيدن خطر مکن
روزگار غريبي ست نازنين
آن که بر در مي کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساطوري خونالود
روزگار غريبي ست نازنين
و تبسم را بر لبها جراحي ميکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
کباب قناري به آتش سوسن و ياس
روزگار غريبي ست نازنين
ابليس پيروز مست
سور عزاي ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوي خانه نهان بايد کرد ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودمشدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچید . . .
هنوز حرفهاي ناگفته دارم
گوش کن . . . !!!
سکوت سرشار از ناگفته هاست
من بي تو طعم مرگ را چشيدم و در نگاه تو به جان ديگر رسيدم ![]()

از عشق تو آواره هر کو ی و خيابون
مجنون شدم و زدم به هر دشت و بيا بو ن
تنها با تو و سازم و اين دو چشم گريون
ميبينم که همه ناز ميکنن با عاشقا شون
مثل گربه ميچرخند و ميپيچند تو پا هاشون
يا که اشک ميريزند زار می زنن تو بغلاشون
شايد ناز بخرند دست بکشند روی مو ها شون
تو کی ناز ميخری دست بکشی روی موهامون
اي خدا اي خدا چرا موندم از تو جدا
تو کجائ و من کجا تو خدا من کجا اي خدا
من چي هستم هر چي هستم
بدون عاشق عشق تو هستم
از تو هستم بت پرستم يا که مستم
دل به عشق روی تو بستم از تو مستم
تو رفيقی تو عزيزی بپرس چرا اشک ميريزی
بپرس که از چي ميگريزی جز خدا
![]()

يه جاده غريب و دور که راه نداره تا نسيم
منو يه دنيا خاطره تو کوله بار بي کسيم
دونه به دونه اشکامو به پاي رويا ميريزم
که سبز بشه يه روزگار تو باغ خشک پاييزم
خرمن اميد منو سوزونده شعله هاي آه
دارم تماشا ميکنم خودم رو تو قاب گناه
يه تيکه از يادمو من مي سپارمش به آسمون
تا بره با ابرا يه روز پيش خداي مهربون
بگه خدا خدا ببين طفلکي از خودش گريخت
با گريه مي رفت و کسي پشت سرش آبي نريخت
![]()